ای که بوی باران شکفته درهوایت
یاد از آن بهاران که شد خزان به پایت

شد خزان به پایت، بهار باور من
سایه بان مهرت نمانده برسر من

جز غمت ندارم به حال دل گواهی
ای که نور چشمم در این شب سیاهی

چشم من به راهت همیشه تا بیایی
باغ من! بهارم! بهشت من! کجایی؟

جان من! کجایی؟ کجایی؟ که بی تو دل شکسته ام
سر به زانوی غم نهاده ام، به گوشه ای نشسته ام

آتشم به جان و خموشم چو نای مانده از نوا
مانده با نگاهی به راهی که می‌رود به ناکجا

ای گل آشنا!
بی قرارم بیا

وای از این غم جدایی
باغ من! بهارم! بهشت من کجایی؟


[قیصر امین پور]
1392/04/31 - 14:46 در شعر و سخن
+2
این ارسال را پسندیده اند
دیدگاه
فاطیما...!

{-35-}

1392/04/31 - 20:06
nilufar

لایک{-35-}
زیبا بود

1392/05/1 - 10:06
◥ مـــن ! ◣

هر 2 {-35-}

1392/05/1 - 11:25

باز نشر توسط



توجه: سیلکی ها يک شبکه‌ي کاربر محور است ؛ ارسالها صرفا بيانگر نظر و عقيده نويسنده‌ي آن بوده و مدیریت سایت هیچگونه مسئولیتی در قبال آنها نخواهد داشت.

سیلکی ها ...جامعه مجازی مردم کاشان · قدرت گرفته توسط شِیرترانیکس فارسی